صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد نظر یادتون نره مرسی...


قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این شهر غریب
که در آن کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
پشت دریا ها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوتران عاشق است
دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه معرفتی است
در این شهر خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریا ها شهری است
قایقی باید ساخت باید رفت تا فرداهایی بهتر....

خسته تر از همیشه و درمونده تر از هر وقت دیگه ایی اومدم در خونه ی تو که می دونم باز جز تو کسی دادرس من نیست.
خدایا کمک کن
الهی :درمانده ام از دست خویش و به مدد فیض تو محتاجم و می دانم که از تو باید گفت و از تو باید خواست که دست لطف تو آنچه افزود نکاست.
بهترین ِ بهترین ِ من!
می دونم تنهام نمیذاری ام بذار واسه آرامش قلب خسته ام این حرف و درخواست تکراری رو بهت بگم:
تنهام نذار
" خدا"
کمکم کن که تنها نمونم
.خدایم پشت و پناهت باش
فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی
شکستی خدا کند نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی


شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی
تو را با لهجهء گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین
گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
"دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی "
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ وغمگینت
حریم چشمهایم را به رو ی اشکی از جنس غروب ساکت و
نارنجی خورشید وا کردم .
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ؟شاید خطا کردم .
و تو بی آ نکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه
ولی رفتی وبعد از رفتنت
باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت
یک قلب در یایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت
رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد .
و بعد از رفتن تــــــو
آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت
انگار کسی حس کرد من بی تــــــــــو تمام هستی ام از دست خواهد رفت .
کسی حس کرد بی تـــــــــو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد .
وبعد از رفتنت
دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نامم را از یاد خواهی برد
و من با آن که می دانم تــــــو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ء چشمان زیبای تو ام ، برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه
طوفان وهـّم و پرسش و تردید بگو در راه عشق وانتخاب آن
خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل ،
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت دیوانگی مان باز :
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .
![]()
کاش میـــــشد هیچ کس تنهــــا نبود
کاش میــــــشد دیدنت رویــــا نبود
من دعـــــــا کردم برای بازگشـــــت
دستهای تـــــو ولـــــــی بالا نبود
گفته بودی که فـــــردا میرســــــی
کاش روز دیدنــــت فـــــردا نبود
![]()

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره
وقتی بی تو تک وتنهام زندگی معنا نداره
از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم
فکر می کردم میرسی یه روز تو بی کسیم به دادم
گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب وخیاله
لحظه های آخر تــــــو ٬ توی قلب من می مــــونه
هیچ کس مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه
قدر چشمـــــــــــــاتـو بدونه
رفتی وچشمای خیسم یادگاری از تو مونده
بی وفائیات هنوزم تو را از دلم نرونـــــــــده
چشم به راه تــــــو میمونم تا که برگردی دوباره
می ترسم که وقتی نیستی دل من طاقت نیـــــــــاره
گفتن لحظه ء آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره ء تو فقط خواب وخیاله
رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه
هیچ کسی مثل تو بلد نیست دلما خوب بسوزونـــــــــــه
تا وقتی که زنده هستم چشم بـــراه تو می مونم
تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای پیشم میدونم
اما هر کجا که هستی منا تو دلــــــــــت نگه دار
با چشای خیس وگریون من میگم خــــــــــــــــــــدا نگهــــــدار

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
کاش ميدانستي رقص تنهايي من به ميان شب و روز همه از بهر چه بود
کاش ميدانستي من بيگانه ز خود جرم تنهاييم امروز همه عشق تو بود
من که در این جمع بگذشتم زهر چه آرزوست
دست غم دیگر چه خواهد از تن تنهایی من
به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد كه تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر هيچ كس .
هيچ كس اينجا به تو مانند نشد لب تو ميوه ي ممنوع
ولي لبهايم هر چه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد
هر كسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه ي تنگ هيچ نشد
خواستند از تو بگويند شبي شاعر ها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد
ميروم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم اغوشت کنم
ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش
گر چه تو تنها تر از من ميشوي
ارزو دارم شبي عاشق شوي
ارزو دارم بفهمي درد را حاصل برخورد هاي سرد را

مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم


دوباره تنها شدم دوباره دلم هواي تو رو كرد مهربونم
خودكارم و از ابر پر مي كنم و واست از بارون مي نويسم
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من....
براي مهربونترين مهربون دنيا
تو كه اهسته مي خواني قنوت گريه هايت را
ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن
عزیزتر از عزیزم
نامت را
در دفترم ماندگارترین کردم
پس
صاحب صدای مخملی
قلبم را نشکن
که صدایت
امید زندگی من هست!

هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند…!


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی
و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی
حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه کنی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور شی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک


عشق و جدایی دو دوست جدا نشدنی هستن...
همیشه همه عشق ها به جدایی میرسه
عشق شیرینه ..... و جدایی مثل زهر تلخ
پس عشقی که به جدایی میرسه شیرینی که زهر میشه ... یه زهر شیرین
فقط تلخی ها و شیرینی هاش توی یادمون میمونه .... پس بهتر نیست از
الآن که شیرینه به فکر تلخی بعدشم باشیم؟ ...... !!
الآن بهار .. فکر زمستون هم باشیم ....... یا حق

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من
شروع می شود و دوباره باید رویای
شکفته تو را از یاد ببرم.دوباره باید آرام و
بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه
کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت
کلامم رابا گریه هایم باور کنند. به راستی
که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من
را از تو جدا کرد؟لعنت بر تو ای روزگار
بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در
آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی .
حالا چگونه این دل من با این فریاد
دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم
که از جدایی نفرت دارم و مرغان
خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر
می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند
ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم
اگر چه بین ما جدایی افتد .
باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و
بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما
را سرنوشت رقم می زند.

من به هر شیوه که می دانستم
سعی کردم که دو دستت ، به خودم جلب کنم
لیک این نکته نمی دانستم
چشمه دست چموشت افسوس
جاری خندق دستان کسی دیگر ی
دلم برای توست ، هر کجا که باشی
و دستانت هر گونه که نوازش کند
و لبانت هر گونه که لبخند زند
و نگاهت هر گونه که دلنشین شود.
وقتی قرار شد تو نباشی
در کوچه ، باد را دشنام دادم
در باد ، بادبادک را !!!!!!
اگر غمگینی ، مثل باران ببار ، گریه برای دل های مکدر مرهم خوبی است.
ما آدم ها مثل ستاره های آسمان هر کدام به اندازه ی وسعمان می درخشیم،
یکی هم مثل ماه می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صدای باران را می شنوی ؟
منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام
یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام
تو قعی از تو ندارم
اگر دوست نداری
در همان دامنه ی دور دریا بمان
هر جور راحتی ! باران زده من !
همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست
من که این جا کاری نمی کنم
فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم
-همین-
می دانم که به حرفهایم می خندی![]()
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید
صدای باران را می شنوی ؟؟؟


هـر شب وقتـی تنهـا میشــم
حس میکنــم پیش مـنــی
دوبـــاره گـــریــم میگیره
اِنگــار تـو آغــوش منــی
روم نمیشـــه نگــات کنــم
وقتی کـه اشک تـو چشمـامِ
تـو اینجـا نیستی پیش مـن
اِنگــار دستـات تـــو دستـامِ

بــارون میبــاره و تــورو
دوبــاره پیشـــم میبینــم
اشک تـو چشام حلقه میشه
دوبـــاره تنهــا میشینــم
قُل بــده وقتی تنهــا میشــم
بــازم بیــای کنــار مــن
شبهــای جمعــه کــه میــاد
بیــای ســر مــزار مــن

دوبــاره بـــاز یــاد تـو شد
زمــزمـــــۀ نبـــودنــات
ببین کــه عـاقبت چـی شـد
قصــه بــــا تـــو بــودنـــم
خـــاک ســــر مـزار مــن
نشـــونــی از نبــودنــم
دستــای نـــا مــردم شهــر
چـــــرا ازم ربــــودنت

بــــارون میبــاره و تورو
دوبـــاره پیشـــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــاره تنهـــا میشینـــم
قُل بـده وقتـی تنهـا میشــم
بــازم بیــای کنـــار مــن
شبهــای جمعـه کـه مـیاد
بیــای ســر مــزار مــن

بیـــا ســـر مــزار مــــن
بــه زیــر خــاکـم هنــوز
نــرفتــی از خیــال مــن
قُصـه نخور سیـاه نپوش
گـریــه نکـن بـرای مـن
دیگـــــه فقـط آرزومــــه
بـــارون ببــاره رو تنــم
غبــــار لحظـه هــا سپرد
منــو بــــه بــــاد رفتنــــم

بـــارون میباره و تـــورو
دوبــاره پیشــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــــاره تنهــــا میشینـــم
دیگـــه فقــط آرزومــــه
بــارون ببــاره رو تنـــم
رو سنگ قبـــرم بنــویس
تنهــا تــرین تنهــا منـــــم
مرگ من
وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید
بی نام و نشان
شاید جسم پوسیده من
خاکی شود اسیر دستان هنرمندی
نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود
نقشی از عشق خواهد زد
من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت
من دوباره جان خواهم گرفت
شاید آن کوزه ای شوم که روزی
با لبان خشکیده تو آشنا شود
من شاید اینگونه سیرابت کنم
برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم
پس بگذار بمیرم
تا سیراب شوی
: Note
1- خدایا من خسته ام از این همه بحران من میخواهم به آرامش برسم.خدایاروحم را تسکینی ده
2-بی الایش به سراغت می آیم آنگونه که همیشه هستم
3-بلبلیم عشق چیچکیم من سنی چوک سویرم سوگیلیم نازلی یاریم من سنی اوچون اولورم

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره
یک سنگ کافیه برای شکستن شیشه
یک جمله کافیه برای شکستن یک قلب
یک ثانیه کافیه برای غرق شدن در عشق
یک دوست کافیه برای یک عمر زندگی
این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن
این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه، ثانیه های آخره
فرشته مردن من، من رو از اینجا میبره
آی خدا دلگبرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت
کوچيک تر که بودم
فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم
تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند
و يا از ياد خدا غافل شدند
همه مي گفتند باران رحمت خداست
ولي حس کودکانه من مي گفت:
خدا دلش از دست آدما گرفته
هنوز باورم نمی شود
که در میان دست های تو مچاله می شوم
خنده های تو
طعم تلخ می دهد
حس گنگ تازه ای
در خیال رخوتت دویده است
کاشکی دلم برای تو نمی تپید
تو نخواستی
همیشه این چنین تمام می شود
یکی برنده و دیگری
برای باخت منتظر!

وقتی که با تو نیستم تو غصه ها اسیرم
دلتنگ توکه میشم با تو تماس میگیرم
تو ازم خواسته بودی فراموشت کنم من
اما نرفته دیدی پای تلفنم من
شمارت می گیرم زنگ می خوره تلفن
وقتی می فهمی منم بهم میگی که قطع کن
کاشکی پیشت بودم من چش تو چشات می افتاد
من می دونم تلفن دروغ یاد تو داد
سهم من از تماسم همیشه انتظاره
یا پشت خط میمونم یا اشغال دوباره
وقتی که چیزی می خوای باهام تو مهربونی
مثل فرشته می شی خوبی همزبونی
وقتی که کاری داری گوشی رو بر می داری
وگرنه که تو هیچ وقت حو صله مو نداری
وقتی که چش تو چشم ، رو لب دروغ نمیاد
من می دونم تلفن دروغ یاد تو داد
سهم من از تماسم همیشه انتظاره
یا پشت خط میمونم یا اشغال دوباره
همه لحظه هاي با تو بودن را دوست دارم
حس بي وزني و پرواز
لحظه لمس تن تو
فشردن دست ظريفت
بوي هر رايحه خوش
طعم يک بوسه عاشقانه تو
شوق يک لحظه ديدار
بعد عمري انتظار
همه را دوست دارم
و چه زيباست که مي بخشم همه ابديم را به تنها
يک بوسه عاشقانه از تو

من بغض گریه دارم این بغض تلخ بشکن
چرا به من نمی گی کی به تو می رسم من ؟
با یه دل گرفته تو کلبه قدیمی
کنار جنگل سبز دلخسته ام صمیمی
تکرار بی تو بودن فصل غم دوباره س
فصل رسیدن غم فصل کوچ ستاره س
به کی بگم ؟ که ماه من تو بودی
به کی بگم پناه من تو بودی
غروب شاعرانه لبریز از بهانه
حنجره غرق بغض از بارون ترانه
ابری شده دل من از غم بی تو بودن
از وقتی که شنیدم به تو نمی رسم من!
به کی بگم ؟ که ماه من تو بودی
به کی بگم پناه من تو بودی

منو باور نکردی
من هنوز عاشقتم رفتی نشناختی منو
چقدر ساده و زود نازنین باختی منو
انگار بازیچه شدن
همیشه عادتمه
همدم ثانیه هام تیک تیک ساعتمه
هر کی از راه میرسه اولش مهربونه
فقط از خوبی میگه همش از عشق می خونه
تا که می فهمه که تو داری عادت می کنی
میره تنها ت می ذاره یاد غربت می کنی
انگار بازیچه شدن
همیشه عادتمه
همدم ثانیه هام تیک تیک ساعتمه
می خواستمت ، می خواستم ،واسه همیشه ای یار
منو باور نکردی ؛ گفتی خدا نگهدار
گفتم دوست دارم من ولی گذاشتی رفتی
دوباره توی چشام تو غمو کاشتی رفتی
انگار بازیچه شدن
همیشه عادتمه
همدم ثانیه هام تیک تیک ساعتمه
امروز از همون روزاس ؛حالم عجیب گرفته
با این دل شکسته ،دل نجیب گرفته
با غم غربت من وقتی دلم نسازه
یعنی دوباره اینجا حضور تو نیازه
*****
چرا تو پاک نمی کنی اشکای روی گونه مو؟
چرا عوض نمی کنی حال و هوای خونه مو؟
***********
اسیر غصه و غم باید تا کی بمونم؟
تا که یه روز دوباره بشی تو مهربونم
آهوی لحظه ها مو تو دشت عشق رها کن
ببین دلم گرفته یه بار منو صدا کن
کمی به فکر من باش ببین چه عاشقم من
تو رو می خوام همیشه توی دقایقم من
چرا تو پاک نمی کنی اشکای روی گونه مو؟
چرا عوض نمی کنی حال و هوای خونه مو؟
Life is like a tiding ocean which carries the boats of our lives to the shores of our goals, if it is quiet today , it will be stormy tomorrow , thus make the best of it when this ocean is quiet.
روزگار همچو دریای است که کشتی زندگی ما بر روی ان به طرف ساحل مقصود می رود . این دریای بزرگ همیشه در جذر و مد است . اگر امروز ارام باشد مسلمآ فردا طوفانی خواهد بود بنابراین وقتی ارام است فرصت را غنیمت شمارید
William Shakespeare
The greatest loss of the mankind is to sacrifice his Lover .
بزرگترین قربانی بشر از دست دادن معشوق است.
William Shakespeare
ببار بارون٬شاید آروم بگیرم
ببار بارون٬منم با تو اسیرم
تک و تنها زیر باررون می شینم
واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم
ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است
تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است
ببار ای مهربون قلبم شکسته
ببار ای همزبون٬تنها و خسته
صدای چک چک آواز خوندن
ترانه تو قفس آوای بودن
ببار حالا از این درد زمونه
که تنها منو کرده دیوونه
بازم دلم بهانه کرده

دلم باران مي خواهد
و قدم زدن در باران
و گريستن همراه با آسمان
...
...
و دلم او را مي خواهد
و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!!
...
...
دلم تنهایی میخواهد
و انکه جائی باشم که تنها
من باشم و خدای من
عاری از هر مخلوق دیگری!!
...
...
ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها
...
مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟!
خدا داند
