صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد نظر یادتون نره مرسی...

میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تویک عمر فرصت برای گرییستن دارم اما برای تماشا
همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو باشد
در شیرینی بوسه غرق بودیم
که ناگهان شوری اشک را بر لبانم احساس کردم
و فهمیدم که این بوسه بوسه جدایی است
کنار هر
قطره اشک من
هزاران خاطره دفنه
رفتی
حسرت داغ
بوسه رو...................
مانده ام تنهای
تنها
با غم تو