صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد نظر یادتون نره مرسی...

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی
و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی
حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه کنی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور شی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک


عشق و جدایی دو دوست جدا نشدنی هستن...
همیشه همه عشق ها به جدایی میرسه
عشق شیرینه ..... و جدایی مثل زهر تلخ
پس عشقی که به جدایی میرسه شیرینی که زهر میشه ... یه زهر شیرین
فقط تلخی ها و شیرینی هاش توی یادمون میمونه .... پس بهتر نیست از
الآن که شیرینه به فکر تلخی بعدشم باشیم؟ ...... !!
الآن بهار .. فکر زمستون هم باشیم ....... یا حق

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من
شروع می شود و دوباره باید رویای
شکفته تو را از یاد ببرم.دوباره باید آرام و
بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه
کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت
کلامم رابا گریه هایم باور کنند. به راستی
که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من
را از تو جدا کرد؟لعنت بر تو ای روزگار
بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در
آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی .
حالا چگونه این دل من با این فریاد
دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم
که از جدایی نفرت دارم و مرغان
خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر
می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند
ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم
اگر چه بین ما جدایی افتد .
باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و
بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما
را سرنوشت رقم می زند.

من به هر شیوه که می دانستم
سعی کردم که دو دستت ، به خودم جلب کنم
لیک این نکته نمی دانستم
چشمه دست چموشت افسوس
جاری خندق دستان کسی دیگر ی
دلم برای توست ، هر کجا که باشی
و دستانت هر گونه که نوازش کند
و لبانت هر گونه که لبخند زند
و نگاهت هر گونه که دلنشین شود.
وقتی قرار شد تو نباشی
در کوچه ، باد را دشنام دادم
در باد ، بادبادک را !!!!!!
اگر غمگینی ، مثل باران ببار ، گریه برای دل های مکدر مرهم خوبی است.
ما آدم ها مثل ستاره های آسمان هر کدام به اندازه ی وسعمان می درخشیم،
یکی هم مثل ماه می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صدای باران را می شنوی ؟
منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام
یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام
تو قعی از تو ندارم
اگر دوست نداری
در همان دامنه ی دور دریا بمان
هر جور راحتی ! باران زده من !
همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست
من که این جا کاری نمی کنم
فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم
-همین-
می دانم که به حرفهایم می خندی![]()
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید
صدای باران را می شنوی ؟؟؟


هـر شب وقتـی تنهـا میشــم
حس میکنــم پیش مـنــی
دوبـــاره گـــریــم میگیره
اِنگــار تـو آغــوش منــی
روم نمیشـــه نگــات کنــم
وقتی کـه اشک تـو چشمـامِ
تـو اینجـا نیستی پیش مـن
اِنگــار دستـات تـــو دستـامِ

بــارون میبــاره و تــورو
دوبــاره پیشـــم میبینــم
اشک تـو چشام حلقه میشه
دوبـــاره تنهــا میشینــم
قُل بــده وقتی تنهــا میشــم
بــازم بیــای کنــار مــن
شبهــای جمعــه کــه میــاد
بیــای ســر مــزار مــن

دوبــاره بـــاز یــاد تـو شد
زمــزمـــــۀ نبـــودنــات
ببین کــه عـاقبت چـی شـد
قصــه بــــا تـــو بــودنـــم
خـــاک ســــر مـزار مــن
نشـــونــی از نبــودنــم
دستــای نـــا مــردم شهــر
چـــــرا ازم ربــــودنت

بــــارون میبــاره و تورو
دوبـــاره پیشـــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــاره تنهـــا میشینـــم
قُل بـده وقتـی تنهـا میشــم
بــازم بیــای کنـــار مــن
شبهــای جمعـه کـه مـیاد
بیــای ســر مــزار مــن

بیـــا ســـر مــزار مــــن
بــه زیــر خــاکـم هنــوز
نــرفتــی از خیــال مــن
قُصـه نخور سیـاه نپوش
گـریــه نکـن بـرای مـن
دیگـــــه فقـط آرزومــــه
بـــارون ببــاره رو تنــم
غبــــار لحظـه هــا سپرد
منــو بــــه بــــاد رفتنــــم

بـــارون میباره و تـــورو
دوبــاره پیشــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــــاره تنهــــا میشینـــم
دیگـــه فقــط آرزومــــه
بــارون ببــاره رو تنـــم
رو سنگ قبـــرم بنــویس
تنهــا تــرین تنهــا منـــــم
مرگ من
وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید
بی نام و نشان
شاید جسم پوسیده من
خاکی شود اسیر دستان هنرمندی
نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود
نقشی از عشق خواهد زد
من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت
من دوباره جان خواهم گرفت
شاید آن کوزه ای شوم که روزی
با لبان خشکیده تو آشنا شود
من شاید اینگونه سیرابت کنم
برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم
پس بگذار بمیرم
تا سیراب شوی
: Note
1- خدایا من خسته ام از این همه بحران من میخواهم به آرامش برسم.خدایاروحم را تسکینی ده
2-بی الایش به سراغت می آیم آنگونه که همیشه هستم
3-بلبلیم عشق چیچکیم من سنی چوک سویرم سوگیلیم نازلی یاریم من سنی اوچون اولورم

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره
یک سنگ کافیه برای شکستن شیشه
یک جمله کافیه برای شکستن یک قلب
یک ثانیه کافیه برای غرق شدن در عشق
یک دوست کافیه برای یک عمر زندگی
این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن
این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه، ثانیه های آخره
فرشته مردن من، من رو از اینجا میبره
آی خدا دلگبرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت
کوچيک تر که بودم
فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم
تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند
و يا از ياد خدا غافل شدند
همه مي گفتند باران رحمت خداست
ولي حس کودکانه من مي گفت:
خدا دلش از دست آدما گرفته
هنوز باورم نمی شود
که در میان دست های تو مچاله می شوم
خنده های تو
طعم تلخ می دهد
حس گنگ تازه ای
در خیال رخوتت دویده است
کاشکی دلم برای تو نمی تپید
تو نخواستی
همیشه این چنین تمام می شود
یکی برنده و دیگری
برای باخت منتظر!