تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان ای کاش سرنوشت جز این می نوشت....
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه.....
میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد
برای دلی که هیچ ظلمی نکردو هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد
برای دلی که نمی دانست نباید دل ببندد..دلی که نمیدانست دل او عاشق دیگری است
میدانی خواستم نفرینت کنم ...نفرینت کنم تا هر آنچه که روزی با من کردی بر سرت بیاید
اما نتوانستم...نتوانستم
بارها سعی کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر ان خورد
آخر دلی که عاشق توست چگونه می تواند نفرینت کند ...دلی که روزگاری برای تو می تپید
دوباره خواستم نفرین کنم اما اینبار او را.....او که تو عاشقش بودی....
اما گناه او چیست ؟؟؟؟
او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را می خواستی و من را نه!!
میدانی نه گناه توست نه گناه او
هر چه هست تقصیر دل من است
دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید
و حالا دیر زمانی است که تنهاست...رفتی .

.خدایم پشت و پناهت باش
فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی
شکستی خدا کند نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:8
  به قلم: گل سرخ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی

تو را با لهجهء گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین

گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

"دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی "

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ وغمگینت

حریم چشمهایم را به رو ی اشکی از جنس غروب ساکت و

نارنجی خورشید وا کردم .

نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ؟شاید خطا کردم .

و تو بی آ نکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه

ولی رفتی وبعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت

یک قلب در یایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت

 رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد .

و بعد  از رفتن تــــــو

آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت

انگار کسی حس کرد من بی تــــــــــو تمام هستی ام از دست خواهد رفت .

کسی حس کرد بی تـــــــــو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد .

                                                          وبعد از رفتنت

دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نامم را از یاد خواهی برد

و من با آن که می دانم تــــــو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ء چشمان زیبای تو ام ، برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه

طوفان وهـّم و پرسش و تردید بگو در راه عشق وانتخاب آن

خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید 

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل ،

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت دیوانگی مان باز :

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .

کاش میـــــشد هیچ کس تنهــــا نبود

کاش میــــــشد دیدنت رویــــا نبود

من دعـــــــا کردم برای بازگشـــــت

دستهای تـــــو ولـــــــی بالا نبود

گفته بودی که فـــــردا میرســــــی

کاش روز دیدنــــت فـــــردا نبود

 

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره

وقتی بی تو تک وتنهام زندگی معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

فکر می کردم میرسی یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب وخیاله

لحظه های آخر تــــــو ٬ توی قلب من می مــــونه

هیچ کس مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه

قدر چشمـــــــــــــاتـو بدونه

رفتی وچشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفائیات هنوزم تو را از دلم نرونـــــــــده

چشم به راه تــــــو میمونم تا که برگردی دوباره

می ترسم که وقتی نیستی دل من طاقت نیـــــــــاره

گفتن لحظه ء آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ء تو فقط خواب وخیاله

رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه

هیچ کسی مثل تو بلد نیست دلما خوب بسوزونـــــــــــه

تا وقتی که زنده هستم چشم بـــراه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای پیشم میدونم 

اما هر کجا که هستی منا تو دلــــــــــت نگه دار

با چشای خیس وگریون من میگم خــــــــــــــــــــدا نگهــــــدار

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 18:42
  به قلم: گل سرخ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس