صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد نظر یادتون نره مرسی...

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من
شروع می شود و دوباره باید رویای
شکفته تو را از یاد ببرم.دوباره باید آرام و
بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه
کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت
کلامم رابا گریه هایم باور کنند. به راستی
که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من
را از تو جدا کرد؟لعنت بر تو ای روزگار
بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در
آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی .
حالا چگونه این دل من با این فریاد
دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم
که از جدایی نفرت دارم و مرغان
خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر
می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند
ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم
اگر چه بین ما جدایی افتد .
باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و
بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما
را سرنوشت رقم می زند.

هـر شب وقتـی تنهـا میشــم
حس میکنــم پیش مـنــی
دوبـــاره گـــریــم میگیره
اِنگــار تـو آغــوش منــی
روم نمیشـــه نگــات کنــم
وقتی کـه اشک تـو چشمـامِ
تـو اینجـا نیستی پیش مـن
اِنگــار دستـات تـــو دستـامِ

بــارون میبــاره و تــورو
دوبــاره پیشـــم میبینــم
اشک تـو چشام حلقه میشه
دوبـــاره تنهــا میشینــم
قُل بــده وقتی تنهــا میشــم
بــازم بیــای کنــار مــن
شبهــای جمعــه کــه میــاد
بیــای ســر مــزار مــن

دوبــاره بـــاز یــاد تـو شد
زمــزمـــــۀ نبـــودنــات
ببین کــه عـاقبت چـی شـد
قصــه بــــا تـــو بــودنـــم
خـــاک ســــر مـزار مــن
نشـــونــی از نبــودنــم
دستــای نـــا مــردم شهــر
چـــــرا ازم ربــــودنت

بــــارون میبــاره و تورو
دوبـــاره پیشـــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــاره تنهـــا میشینـــم
قُل بـده وقتـی تنهـا میشــم
بــازم بیــای کنـــار مــن
شبهــای جمعـه کـه مـیاد
بیــای ســر مــزار مــن

بیـــا ســـر مــزار مــــن
بــه زیــر خــاکـم هنــوز
نــرفتــی از خیــال مــن
قُصـه نخور سیـاه نپوش
گـریــه نکـن بـرای مـن
دیگـــــه فقـط آرزومــــه
بـــارون ببــاره رو تنــم
غبــــار لحظـه هــا سپرد
منــو بــــه بــــاد رفتنــــم

بـــارون میباره و تـــورو
دوبــاره پیشــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــــاره تنهــــا میشینـــم
دیگـــه فقــط آرزومــــه
بــارون ببــاره رو تنـــم
رو سنگ قبـــرم بنــویس
تنهــا تــرین تنهــا منـــــم
مرگ من
وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید
بی نام و نشان
شاید جسم پوسیده من
خاکی شود اسیر دستان هنرمندی
نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود
نقشی از عشق خواهد زد
من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت
من دوباره جان خواهم گرفت
شاید آن کوزه ای شوم که روزی
با لبان خشکیده تو آشنا شود
من شاید اینگونه سیرابت کنم
برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم
پس بگذار بمیرم
تا سیراب شوی
: Note
1- خدایا من خسته ام از این همه بحران من میخواهم به آرامش برسم.خدایاروحم را تسکینی ده
2-بی الایش به سراغت می آیم آنگونه که همیشه هستم
3-بلبلیم عشق چیچکیم من سنی چوک سویرم سوگیلیم نازلی یاریم من سنی اوچون اولورم