تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان ای کاش سرنوشت جز این می نوشت....
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه.....

کوچيک تر که بودم

فکر مي کردم بارون اشک خداست

ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!

دوست داشتم زير بارون قدم بزنم

تا بوي خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!!

آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد

حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند

و يا از ياد خدا غافل شدند

همه مي گفتند باران رحمت خداست

ولي حس کودکانه من مي گفت: 

خدا دلش از دست آدما گرفته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 18:30
  به قلم: گل سرخ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس