صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد نظر یادتون نره مرسی...
من به هر شیوه که می دانستم
سعی کردم که دو دستت ، به خودم جلب کنم
لیک این نکته نمی دانستم
چشمه دست چموشت افسوس
جاری خندق دستان کسی دیگر ی
دلم برای توست ، هر کجا که باشی
و دستانت هر گونه که نوازش کند
و لبانت هر گونه که لبخند زند
و نگاهت هر گونه که دلنشین شود.
وقتی قرار شد تو نباشی
در کوچه ، باد را دشنام دادم
در باد ، بادبادک را !!!!!!
اگر غمگینی ، مثل باران ببار ، گریه برای دل های مکدر مرهم خوبی است.
ما آدم ها مثل ستاره های آسمان هر کدام به اندازه ی وسعمان می درخشیم،
یکی هم مثل ماه می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صدای باران را می شنوی ؟
منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام
یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام
تو قعی از تو ندارم
اگر دوست نداری
در همان دامنه ی دور دریا بمان
هر جور راحتی ! باران زده من !
همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست
من که این جا کاری نمی کنم
فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم
-همین-
می دانم که به حرفهایم می خندی![]()
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید
صدای باران را می شنوی ؟؟؟
