تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان ای کاش سرنوشت جز این می نوشت....
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه.....

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من

شروع می شود و دوباره باید رویای

شکفته تو را از یاد ببرم.دوباره باید آرام و

بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه

کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت

کلامم رابا گریه هایم باور کنند. به راستی

که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من

را از تو جدا کرد؟لعنت بر تو ای روزگار

 بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در

 آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی .

حالا چگونه این دل من با این فریاد

دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم

که از جدایی نفرت دارم و مرغان

خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر

می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند

ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم

اگر چه بین ما جدایی افتد .

باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و

بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما

را سرنوشت رقم می زند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:13
  به قلم: گل سرخ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس